درست 4 شنبه 11 ابان بود.مث همیشه از مدرسه اومدم و به مهران اس دادم و اونم بهم خسته نباشید گفت.منم حسابی خسته بودم با این خسته نباشیدا مهران جون میگرفتم.بهش گفتم نفسی شب اس بدیم خستم یکم بخوابم.بهم گفت نفسم بخواب بوس فعلا.اخه هیچ وقت بهم خداحافظ نمیگفتیم.مگه اینکه میخواستیم تمام کنیم رابطه رو.من خوابیدم و شب شد مث همیشه ساعتای 9 رفتم تو نت یکم گشتم و به مهران اس دادم نفس من کجاس: گفت نفسی الان نمیشه اس بدم .اخر شب بهت اس میدم.بهش گفتم چرا: هیچی نگفت.منم دیگه گیر ندادم.
یه یک ساعت گذشت بهش اس دادم جوابمو نداد.کلی اس دادم بازم جواب نمیداد.چندبار زنگیدم جواب نداد.
منم ناراحت شدم و بهش گفتم چیه پا دختری وسطه خب بگو بخدا میرم کنار.هیچ جوابی نرسید.بهش گفتم من میخوابم اس نده بای
ایندفعه بهش گفتم بای
نمیدونستم که نفسم دیگه تو دنیا نیس.تا که صبح شد تا ساعت 11منتظر شدم اس نیومد از طرفش گوشیش هم جواب داده نمیشد.خیلی نارحت بودم کلی اس دادم.تا اینکه یک اس بهم رسید و نوشته بود: فوت داداش عزیزم مهران رو بهت تسلیت میگم.اینو یکی از دوستاش که از من بدش میومد فرستاد.کلی داغ کردم.یه اس براش فرستادم و کلی فهشش دادم.
و زنگ زدم به یکی از دوستاش که ممیدونست من دیونه مهرانم و همش که با مهران دعوام میشد بهش میگفتم تا مواظب مهران باشه.
تا که دوستش جواب دادبهش گفتم مهران کجاس.گفت همینجا؟گفتم چرا جواب اس منو نمیده چیزی شده
گفت مهران دیشب تصادف کرده حالش خوبه.گفتم مطمئنی حالش خوبه.گفت قطع کن اس میدم.
حالمبد شد گفتتم این دوست بیشعورش اس داد و گفته مهران فوت کرده یعنی چی؟
گفت بهار . اره مهران فوت کرده.گفتم چی داری میگی مهران من.شوخی نکن باهام تروخدا.گفتم سرکارم نذار
گفت بهار بخدا مهران تصادف کرده و فوت کرده و من داشتم از عمق قلبم شکست احساس میکردم
گفت ما الان خونشون بودیم.غروب تشییه جنازس.گفتم نه؟
بعدم قطع کردم.داشتم سکته میکردم چشام حلقه زد از اشک اما اشکی نمیریخت.به ابجیم زنگ زدم و گفتم بیا خونه داغونم.
رفتم تو خونه و رفتم زیر پتو و زدم زیر گریه کلی از خودم بدم اومد.خیلی داغون بودم.ابجیم اومد.
رفتم تو حیاط و کنار باغچه ایستادم و زدم زیر هق هق بغضم بدجور شکست.ابجیم اومد چشاش حلقه زده بود وقتی اشکامو میدید
((خیلی سخته که یادم میاد و الان دارم گریه میکنم که مینویسم))
ادامه مطلب



ادامه مطلب